سلام عزیزم
سلام پسر عزیزم
تنها همدمم
خوبی مامانی؟؟؟
از دیروز تا الان خیلی اتفاقات افتاد
دیروز بهمون خبر دادن مادربزرگ بابا رضا فوت کرده
بابا رضا هم زنگ زدن بابا بزرگ و اونام گفتن بیا مشهد
بابا رضا هم رفت
منم خیلییییییییییییییییی گریه کردم
مامانی میترسیدم بابا نباشه وتو بخوای بیای
حس تنهایی و بی کسی میکنم
بابا رضا گفت شب میرم و فردا عصری میام
امروز ظهر ساعت 2 زنگ زد که الان جلسه است تو مسجد شب میام
عصر من وقت دکتر داشتم
با مامانی رفتم
خدا رو شکر خوب بود همه چی
وقتی برگشتم بابا رضا زنگ زد و پرسید چی شد
منم گفتم خوب بود خدا رو شکر
بابا رضا هم گفت هر وقت راه افتاد بهم خبر میده
ساعت 10 و ربع دیدم تلفن خونه بابا بزرگ زنگ میخوره
مامانی رفت و گوشی رو برداشت
بابا بزرگم رفت ببینه کیه
دیدم میگه بابا و مامان بابا رضان
بهشون تسلیت گفتن و بعدش اونا گفتم بابا رضا امشب نمیاد
مامانی خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییی دلم شکست
انقده ناراحت شدم
دلم گریه میخواد اساسی
من الان به بابا رضا احتیاج دارم
وقتی نیست حس بدی دارم
حس تنهایی
همش استرس دارم تو بیای و بابا رضا نباشه
دارم دق میکنم
همش با خودم فکر میکنم بابا رضا منو دوست نداره
من مطمئنم هر کس دیگه ای جای بابا رضا بود بلافاصله بعد از تموم شدن مراسم برمیگشت
ولی بابا رضا ....
مامانی تو رو خدا این روزا نیا به این دنیا
اینجا فعلا همه سرشون شلوغه
حتی بابا رضات
اصلا دوست نداشتم دقیقا زمان تولدت این اتفاق بیفته
کاش بقیه منو میفهمیدن و درکم میکردن
دلم خونه خودمونو میخواد
میخوام برم و تنها زار زار گریه کنم
کاش این چیزا همش یه خواب بد بود و تموم میشد
دیروز انقدر گریه کردم که سرم داشت از درد میترکید
صبحم که بیدار شدم کل چشمام پف کرده بود خودم قیافمو میدیدم وحشت میکردم
دلم برات میسوزه مامانی
دلم برای خودمم میسوزه
کاش یه مقدار بیشتر برای بعضیا اهمیت میداشتیم!!!!!
کاش همونقدر که من باباتو دوست دارم اونم منو دوست میداشت
کاشششششششششششششششششششش
*******************************************************
بعدا نوشت:
امروز ساعت 5 بابا رضا رسید
صبح ساعت 8 راه افتاده بود و ساعت 5 رسید
وقتی اومد پاش خیلی درد میکرد
مثل اینکه توی مراسم خیلی واستاده بود پاش گرفته بود
شب قبلشم میگفت نمیتونسته راه بره برای همین مونده
من فکرای بدی کردم در مورد بابا رضا
باید برم جبران کنم براش
بابا رضا خیلییی خوبه
از وقتی اومده انگار دوباره جون گرفتم
مامانی من بابا رضا رو خیلیییی دوست دارم
تو رو هم دوست دارم
عاشق هر دوتاتونم عزیزای من



سلام عزیزم 

مامان نرگس